تبليغاتX
عروسك
فرهنگی اجتماعی

موزه ملی ایران

خیابان اما م خمینی -نبش سی تیر

تلفن 66702061-5

موزه ابگینه و سفالینه ها

خیابان جمهوری -خیابان سی تیر -پلاک 75

تلفن 66708153-4

موزه فرش ایران

خیابان کار گر شمالی -نبش دکتر فاطمی

88967707-88962803

موزه رضا عباسی

خیابان دکتر شریعتی -نرسیده به پل سید گریان -شماره 972

8863001-3

موزه نقاشی پشت شیشه

خیابان سعدی -خیابان هدایت (شاید هم ضلالت )_تقاطع خیابان تنکابن

77526777

ساعات بازدید برای همه موزه های فوق در بهار و تابستان 9-18و در پاییز و زمستان 9-17

دوشنبهاو ایام سوگواری هم تعطیل(همه طول سال ) !

موزه هنرهای ملی ایران(احتمالا منظور وحشی گری )

میدان بهارستان -خیابان کمال الملک -ساختمان مرکزی ارشاد

33116329

ساعات بازدید همه روزه 8-16

پنجشنبه و جمعه و کلیه تعطیلات رسمی هو تعطیله !

کاخ موزه های گلستان

میدان پانزده خرداد (ارگ قدیم )

موزه مردم شناسی

موزه عکسخانه

عمارت شمس العماره

تالار الماس

موزه نگارخانه

ایوان تخت مرمر

تالار ایینه و تالار عاج

حوضخانه

33113335-8

ساعات بازدید 9-15

یکشنبه و پنجشنبه و ایام سوگواری هم تعطیله

کاخ موزه های سعد اباد

خیابان ولی عصر -خیابان شهید فلاحی -خیابان شهید ظاهری

22282031-9

بهاز و تابستان 9-18و پاییزو زمستان 9-17

ایام سوگواری همه مثل باثب

موزه ملت و هنر ملل

موزه سبز

موزه هنرهای زیبا

موزه فرشچیان

موزه ابکار

موزه خط و کتابت میرعماد

موز بهزاد

موزه یظامی

موزه اب

کاخ موزه ها ی نیاوران

انتهای نیاوران -شهید باهنر

22282012-5

مثل سعد اباد ه ساعات کاریش !

کاخ اصلی

کاخ صاحبفرانیه

کاخ احمد شاهی

موزه جهان نما

موزه تماشا گه تاریخ

ولی عصر -بالاتر از میر عماد -نبش قبادیان

88788680-1

8-13و 14-20 ساعات کاریش

موزه تماشاگه زمان

ولی عصر -زعفرانیه

22417226-7

8-12.30و 13-20

موزه تماشاگه پول

ولی فصر -خیابان میرداماد -نبش دامن افشار -شماره 1

88774745

8-12.30و 14-19

موزه سکه

خیابان امام خمینی -بانک سپه

33908060

9-12

موزه پست و تلگرف و تلفن

خیابان اما م خمینی -جنب سر در باغ ملی

66700503

8.30-16

موزه هنرهای معاصر

خیالان کارگر شمالی -بالابر از بلواز کشاوزد

88961081-88965411

9-18

موزه تاریخ طبیعی و حیات وحش دار اباد

خود شهر تهران

22290002

8-12.30و 13.30-17.30

موزه جواهرات ملی

خیابان فردوسی -روبه روی سفارت المان

664463785

14-16

موزه شهدا

خیابان طالقانی -نبش خیابان فرصت

88306831-3

8-17

موزه صنعت برق

میدان شهدا -خیابان پیروزی -خیابان شهید افروز

3334902

8-15

موزه تاریخ طبیعی

میدان هفت تیر -ابتدای قائم مقام -شماره 9

88824513

9-15

موزه دکتر ناحسابی

تجریش -خیابان مقصود بیک -منزل خودشه

22202006

8.30-16.30

موزه تاریخ

میدان شهدا -خیابان پیروزی -خیابان شهید افروز

33347336

8-16

موزه ملی ملک

میدان اما م خمینی -سر د ر باغ ملی -جنب وزارت امور خارجه!

66726653

9-13

موزه خانه صبا

میدان بهارستان -باقی اسمش سخته نمیخواد برید !

33111246

9-13

موزه زمنی شناسی

خیابان ازادی -خیابان مراج -جنب سازمان هوا شناسی و نقشه برداری

66459288

8-15(تا هماهنگی فبلی):!

موزه بیمعنا

خیابان و لی عصر -بالا تر از سه راه فلاحی -(همون زعفرونیه خودمونه :که ما شا الله هز خیابون ششتا اسم داره !)

خیابان با غ فردوس

22719001-4

10-17(با هماهنگی قبلی :خودمونیش یعنی این موزه فقط اسم داره ! چون نمیتونید برید توش !خوب اگه تجربه گرایید پس این موزه و جود نداره!)

مجموعه فرهنگی اسارت

میدان اسارت -برج اسارت!

66023951-5

9-12

نمایشگاه 13 ابان

میدان امام خمینی -نبش خیابان فردوسی

66701915

7.30-19.30

موزه عبرت ایران

کل این مملکت خراب شده

66727597

7.30-19.30

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 17:37  توسط ehsan  | 

روزنامه نوشته بود مردی بچه های خود را در بالا پشته بام کشت !
چه کارخوبی !چند کورو کچل از این دنیا کمتر !چه اتفاقی میافتد ؟هیچ!  دیگری جبران خواهد کرد !
جدی این طور فکر میکنی ؟
اره در گفتم ردی از شوخی بود!؟
چه وحشتناک !
خوب فکر کنیم که چنین نمیکرد چه اتفاق شگرفی رخ میداد؟
برای چه ؟
دقیقا برای چه ؟
اون ماشین نگاه کن همون که کمی جلو تر روبه روی بستنی فروشی ایستاده ! تا قبل از این که من بهت بگم توجهتو جلب کرده بود ؟
نه چرا؟
اگه اون جا نمیبودچه اتفاق خاصی رخ میداد برای من یا تو یا هر کس دیگه ای که روی این کره خاکی هست یااون کجو کوله هایی که ممکنه تو جاهای دیگه ای از این کائنات باشن همون هایی که اسپیلبرگ بهمون نشون میده  اره اسمش  چی بود اونی که گردنش دراز میشد ؟
ای تی
اها ای تی همون هایی که طبق ذهنیات این بابا راه رفتن تو سیاره ما رو هم بلد نیستن اما تمدنشون از ما پیشرفته تره !هیچی :غیر اینه ؟
منظورت چیه ؟
امیدوارم ناراحت نشی ولی خیلی احمق باید باشی که تو حرفهای من دنبال منظوری بگردی ! ولی من حواسم بهشون بود چه کار مهمی انجام میدن ؟هیچ به خدا هیج !در ماشینو باز کنه و بعد تمام استفاده اش از حواسش همینه که بگه وای چه سرده و دوباره در ببنده اما چون نمیتونه بر وسوسه خوردن بستنی فائق بیاد دوباره در وامیکنه تا در بستنی فروشی میره و بعد تازه یادش میافته که کیف پولشو نیاورده برمیگرده و با لبخندی احمقانه کیفشو برمیداره دوباره میره این دفعه با دو تا بستنی برمیکرده و حالا هم که دارن میرن !
خوب ادم به تفریح هم احتیاج داره !
اره اما این اوج زندگیش بود نه تفریحش همه زندگیش بود کافی ضربدر تعداد روزهای زندگیش کنی تا بتونی تصوری از همه زندگی داشته باشی ! تاره باقیش چیه؟
کار میکنه زندگی میکنه ...
اره کار میکنه صرف نظر از ماهیت کارش تمام کارش معطوف به اینه که این ماشینو باکشو پر کنه بعد باقی پولاشو بذاره تو کیفش که دوباره هفته بعد بیاد بستنی بخوره !خدا میدونه چند نفرو از ارامو قرار میندازه تا 70 تا 80 سال این کار مسخره اش رو تکرار کنه و چندتا دیگه هم مثل خودش برای حفظ این زندگی زیبا در زمانهای بعد تربیت کنه !
مگه خودت چی کار میکنی ؟که به اونها خرده میگری تازه در صورتی که حرفت درست باشه ؟
هیچی همین کار هایی که اون الان کرد مگه ما باسه چی اینجائیم اومدیم بستنی بخوریم دیگه !
خوب تو که اینقدر به دیگران خرده میگری اگه دست خودت بود چه کار میکردی ؟
نه موافق نیستم من خرده نمیگیرم شاید هم میگیرم حالا ! چی کار میکردم ؟ هیچی ولی لا اقل به حالا اونهای بیشتر دلسوزی مکنم تا به حال  بچه های خدا بیامرز اون اقا ؟ راستی خودش چی شده همون بابایی که اون کارو کرده ؟
هیچی خودشم بعدش کشته !
اها خدا بیامرزدش !فکر میکنم به این دعای امرزش من احتیاج داشته باشه چون کمتر کسی با این کاری که کرده براش از این چیزها از این دنیا سوغات میفرسته !
مثل این که داره شماره ما رو صدا میزنه !
اره لعنبی !من کیف پولمو تو ماشین جا گذاشتم میرم بیارمش !
لبخند احمقانه فراموشت نشه !
اره اره خوب شد گفتی این طوری خوبه !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:53  توسط ehsan  | 

 

   در حال قدم زدن در خیابان

-اقا این خیانون اخرش باز ه  یا بن بسته ؟

-نمیدونم !پونزده ساله اینجا زندگی میکنم ولی تا حالا تا تهش نرفتم!

   عابر اول با نگاهی گیج و مبهم از کنارش رد میشه      

   با خودش میگه :

چه اهمیتی داره اخرش باز باشه یا بن بست !نه بازم برام مهم نیست احتمالا پونزده سال دیگه طول میکشه تا یکی دیگه اینو ازم بپرسه :خوب شاید تا اون موقع انگیزه ای برای دونستنش پیدا کردم !اما حالا نه !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 2:24  توسط ehsan  | 

   "میگویند در اوج عشق محبت عاشق به  معشوق به هر انچه که نسبتی با ان دارد سرایت میکند :ان گونه که به هر جا وهر کس که نگاه میکند جز معشوق نمیبیند".

 

    دیشب سرراهم یه سری به یک مرکز بهداشتی زدم تا بپرسم که این واکسن انفولانزا که سفارش شده برای افراد بالای 60 سال در ابتدای فصل سرما زده شه رو کجا میشه زد ! خوب اونجا از یکی از دکترهای محترم سئوال کردم :

-دکتر !این واکسن انفولانزا رو "کجا "میزنن ؟

دکتر جواب داد :جایی مجانی نمیزنن!!!

   خوب من که این سئوال و جواب رو با هیچ منطقی نتونستم به هم ربط بدم!گویا دکتر هم به درد عشق گرفتار امده بود !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 20:35  توسط ehsan  | 

هر لحظه در زندگی احساس میکنم که هزاران برایند از هزاران هزار نیرو بر فرم من وارد میشن و اونو شکل میدن و وقتی که کسی این شکل را حاصل اراده من  میدونه نه جبر  برام به مانند این به نظر میرسه که مردن فردی رو در اثر اصابت گلوله نه در اثر جبر این تصادف که بر اثر اراده مجروح بدونند واقعا مسخره میاد به نظرم!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 2:51  توسط ehsan  | 

   http://warrensburg.k12.mo.us/ww2/holocaust.jpeg

    فکر میکنم در این حالت مسئله خیلی ساده میشه :تا اون جایی که من تو زندگی خودم تجربه کردم نوع بشر از فیلسوف جماعت گرفته تا ابدارچی مدرسه  یا هر که که تصورش برای شما راحتتره کاری انجام نمیده جز اینکه در یه زمان خاصی مناسب با زمانی که والدینشان به حکم جبر بیولوژیکشون تحت سائق جنسی رفتارهای خاصی رو نسبت به هم اجرا میکنند به دنیا می ایند خودمونی تر یعنی به فرم نوزاد انسان در معرض حواس ما ظاهر میشن!از این به بعد چهار چنگولی از نردبان نیازهای بشری متناسب رشد داخلیشون که اون هم در دیالوگی (کنش و واکنش) با محیط طبیعی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:4  توسط ehsan  | 

 (صرفا به درخواست یکی از دوستان و برای مطالعه گذاشته شده خواهشا از برداشتهای عجیب و غریب و خاص خود خودداری فرمائید)

...  برای اینكه ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 12:38  توسط ehsan  | 

http://server32.irna.com/filesystem/86/01/18/578115-40-26_n.jpg

بیش از پنجاه درصد از افرادی که در نظر سنجی برنامه شب شیشه ای شرکت کردند از میان چهار گزینه عالی ،خوب ،متوسط و ضعیف برای توصیف عملکرد ۲۵ ساله دانشگاه ازاد به  گزینه ۴ یعنی ضعیف رای دادند!

  خوب سابقه دانشگاه ازاد اسلامی  و فعالیت های اون فکرمیکنم لااقل برای کسانی که به این وبلاگ سرمیزنن چیز اشنایی باشه با چنین پیش فرضی فقط سئوالهایی رو که در حین دیدن برنامه شب شیشه ای برای من پیش اومد مطرح میکنم شاید با همکاری شما جوابی براشون  پیدا کنیم:

         اول   یه سواال ریاضی :اقای جاسبی فرمودند که در سالهای اخیر تعداد داوطلبان ورود به دانشگاه ازاد با ظرفیت این دانشگاه برای پذیرش دانشچو فاصله بسیار کمی داره و این رو دلیلی دیدن براین ادعا ی تکراری خودشون مبنی بر حذف کنکورو اما مشکل من :  در جواب مجری که خواستار اعلام اعداد دقیق بود ایشون تعداد متقاضیان ورود را 1000000نفر و ظرفیت سالیانه دانشگاه را 400000اعلام فرمودند به نظر شما با توجه به نحوه عملکرد این نهاداموزشی که همین حالا هم قادر به ارائه خدمات با کیفیت نیست و نموداد رشد جمعیت درایران، کی این دو عدد با هم برابر خواهند شد ؟ویا شاید این فاصله از همین حالا و با توجه به همین دو عدد فاصله کمی به حساب میاید ؟که در این صور ت حداقل من با مبانی این ریاضیات جدید اشنا نیستم!

 

      ایشان دانشگاه ازاد را نهادی غیر انتفاعی نامیدند که با توجه به شناخت بنده از از مجموعه مراکز غیر انتفاعی در این سرزمین چندان بی تناسب نبود اما حقیر پیشنهاد دارد که از این پس همواره به مخاطبان یاداور شوند که گویا در این سرزمین کلمات در معنای عکس خود به کار برده میشوند ! و یا لطف فرموده مرا با این کلمات اشنا تر کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 3:48  توسط ehsan  | 

   خوب اینم برای اونایی که هویت ادما رو از روی شغلشون تشخیص میدن :این دوتا خانم خیلی شبیه باقی مردمند با یه تفاوت بزرگ که هرچی بیشتر زحمت میکشن خودشون رو از خود ایده الشون دورتر میبینن !!

به نقل از سایت http://www.itsat.com

گفت وگو با دو زن مرده شور در بهشت زهراى تهران
گريه هاى مادر تلخ است
جوان است. جوان ترين و تازه كارترين مرده شور زن! هر چه جست وجو مى كنم برق اميد را در چشمانش پيدا نمى كنم.
چند سال دارى ؟

بچه دارى؟
دو پسر!
چند سال است اينجا كار مى كنى؟

چطور شد به فكر كار در اينجا افتادى؟
به خاطر مشكلات مالى. شوهرم بيكار است.
قبل از اينجا جاى ديگر كار مى كردى؟
در يك درمانگاه، كار خدمات داشتم.
با اينجا چطور آشنا شدى؟
از طريق همكارانم. گفتند بهشت زهرا مرده شور مى خواهد.
قبلاً اينجا آمده بودى؟
نه اينجا را نديده بودم.
وقتى آمدى چه حسى داشتى؟
مى ترسيدم. نمى توانستم وقتى مرده اى را مى ديدم جلو بروم ولى كم كم برايم عادى شد.
از مرگ مى ترسى؟
نه! مرگ زود خيلى خوب است. پايان زندگى است.
بچه هايت مى دانند.
بله. ولى مى گويند مامان كسى نفهمد. اگر بفهمند ما ديگر نمى توانيم مدرسه برويم.
فاميل و خانواده ات از شغل تو خبر دارند.
خانواده خودم خبر ندارند ولى خانواده شوهرم خبر دارند.
چه مى گويند؟
با كسى رفت و آمد نمى كنم.
همسايه ها چه رفتارى با تو دارند؟
مثل غريبه ها رفتار مى كنند. اصلاً كسى با من رفت و آمد نمى كند.
اقوام نزديكت كه فوت كرده باشند را تا حالا شسته اى؟
نه! ولى مى توانم بشويم.
چه خاطره اى دارى؟
دخترى دو ساله به اسم مبينا بود. تنها دختر خانواده بود بعد از نذر و نياز و چند پسر خدا او را به پدر و مادرش داده بود. از تراس پرت شده بود. وقتى بچه را آوردند، غرق در خون بود. مادرش او را در آغوش كشيده بود و صورتش را به صورت او مى ماليد.
خيلى گريه كردم. الان هم كه يادم مى افتد دلم مى گيرد. اين خاطره مربوط به سه سال پيش است.
كار تو شستن است يا آب ريختن يا…؟
من مرده را مى شويم.
زندگى را تعريف كن.
زندگى هيچ چيز خاصى ندارد. انگار براى تحمل مشكلات و سختى ها آمده ايم.
چقدر سواد دارى؟
تا ابتدايى.
چه غذايى را خوب مى پزى؟
قرمه سبزى.
اگر شوهرت شغل مناسبى با درآمد بالايى پيدا كند، باز هم سر كار مى آيى؟
بله اينجا را دوست دارم.
چرا؟
همكاران ما اينجا با هم دوست هستند و محيط، محيطى زنانه است.
شده بين كار غصه بخورى يا گريه كنى؟
زمانى كه شست و شو زياد باشد و مرده ها جوان باشند غصه مى خورم و گريه مى كنم. آن روزها واقعاً داغون مى شوم.
چطور گريه هايى دردناكتر است؟
گريه كسى كه سكوت مى كند و فقط اشك مى ريزد به نظرم واقعى تر و دردناك تر است در اين موقع ها حس مى كنم آن شخص واقعاً دارد گريه مى كند و راست مى گويد.
روزى چند تا مرده مى شويى؟
متفاوت است روزى ۱۰ تا ۱۵ تا.
روزى چند مرده برايتان مى آورند؟
فرق مى كند كم كم ۴۰ تا و زياد زياد ۸۰-۷۰ مرده.
خاطره چه دارى؟
خاطره شيرين كه اصلاً نيست. خاطره تلخ اما فراوان است. يك بار زنى كه مادرش فوت كرده بود، سرش را به شيشه داده بود و آرام آرام اشك مى ريخت تنهاى تنها بود. زمزمه مى كرد. آن زن روى من خيلى تأثير گذاشت.
گريه مادر براى فرزند و گريه فرزند در مرگ مادر چه تفاوتى دارند؟
گريه هاى مادر براى فرزند خيلى تلخ است ولى وقتى بچه هاى كم سن و سال در مرگ مادرى جوان به شيشه سر مى كوبند، خيلى سخت و غيرتحمل است.
تا حالا شده آنقدر از نظر روحى به تو فشار بيايد كه دست از كار بكشى؟
نه! هر طور هست تحمل مى كنم. بايد جنازه را جمع كرد.
برخورد صاحبان مرده با شما چطور است؟
بعضى ها خوب برخورد مى كنند. بعضى ها هم بد حرف مى زنند.
ناراحت نمى شوى!
- چرا ولى خب تحمل مى كنيم.
عشق يعنى چه؟
عشق همان چيزى است كه من به خاطر بچه هام زنده ام و دارم اين همه سختى را تحمل مى كنم.
نوعروس هم يادت مى آيد شسته باشى؟
- بله. عروس و دامادى رفته بودند جهيزيه شان را بچينند. چند روز بعد مراسم عروسى داشتند، گاز هم عروس و هم داماد را خفه كرده بود. مادرش خيلى گريه مى كرد.
شب ها نمى ترسى كنار مرده بخوابى؟
چرا مى ترسم.
خواب مرده ديدى؟
در خواب مرده مى شويم.
اگر روزى ناچار شوى عزيزانت را بشويى، مى توانى اين كار را بكنى؟
بله. يكى از همكارانم با صبورى خواهرش را شست. من هم مى توانم.
غصه هم دارى؟
توى دلم به خاطر مشكلات زندگى غصه دارم.
چه گلى را دوست دارى؟
گل رز. از بچگى عاشق اين گل بودم.
اگر كسى به تو «مرده شور» بگويد، چه عكس العملى نشان مى دهى؟
هنوز كسى اين كلمه را به من نگفته ولى بدم مى آيد كه كسى به من مرده شور بگويد.
چرا؟
… (سكوت)
سخت ترين بخش زندگى كجاست؟
اگر زن، شوهر خوب داشته باشد، ديگر زندگى سخت نيست.
و اگر پرنده بودى؟
مى رفتم جايى كه كسى نباشد مثل يك بيابان. آنقدر گريه مى كردم و فرياد مى زدم و خدا را صدا مى كردم تا خدا صداى مرا بشنود و روزگار و زندگى ام را ببيند.
۳۸ سال. ۴ سال.

گفت وگو با دو زن مرده شور در بهشت زهراى تهران
آخر زندگى

گفت وگو: مريم سامانى
عكسها: امير رجبى
__________________

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 3:35  توسط ehsan  | 

               چندان دور از ذهن نیست که در هر مکتبی از مجموعه تعالیم ان در هر عصر انچه که دارای سودی(مادی) برای مبلغان و دست اندر کاران ان در همان عصر است مورد توجه قرار گرفته و باقی به مجموعه های خاموشی چون کتابها و جزوههای غیر جذاب سپرده میشود تا شاید با گذر زمان انها نیز واجد منافعی برای نسلهای اینده این مبلغان گشته و مورد استفاده انها واقع شوند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 14:52  توسط ehsan  |